تبليغاتX
وبلاگ دانشجویان حقوق81 دانشگاه شاهد

گروهی از فارغ التحصیلان پس از گذشت چند سال و تشكیل زندگی و رسیدن به موقعیت‌های خوب كاری و اجتماعی طبق قرار قبلی به دیدن یكی از اساتید مجرب دانشگاه خود رفتند. بحث جمعی آن ها خیلی زود به گله و شكایت از استرس‌های ناشی از كار و زندگی كشیده شد.
استاد برای
پذیرایی از میهمانان به آشپزخانه رفت و با یك قوری قهوه و تعدادی از انواع قهوه خوری های سرامیكی، پلاستیكی و كریستال كه برخی ساده و برخی گران قیمت بودند بازگشت.
 سینی را روی میزگذاشت و از میهمانان خواست تا از خود پذیرایی كنند.


پس از آنكه همه برای خود قهوه ریختند استاد گفت: اگر دقت كرده باشید حتما متوجه شده‌اید كه همگی قهوه خوری‌های گران‌قیمت و زیبا را برداشته‌اید و آنها كه ساده و ارزان قیمت بوده اند در سینی باقی مانده‌اند. البته این امر برای شما طبیعی و بدیهی است.
سرچشمه همه مشكلات و
استرس‌های شما هم همین است. شما فقط بهترین‌ها را برای خود می‌خواهید. قصد اصلی همه شما نوشیدن قهوه بود اما آگاهانه قهوه خوری‌های بهتر را انتخاب كردید و البته در این حین به آن چه دیگران برمی‌داشتند نیز توجه داشتید. به این ترتیب اگر زندگی قهوه باشد، شغل، پول، موقعیت اجتماعی و … همان قهوه خوری‌های متعدد هستند. آنها فقط ابزاری برای حفظ و نگهداری زندگی‌اند، اما كیفیت زندگی در آنها فرق نخواهد داشت .گاهی، آن قدر حواس ما متوجه قهوه‌خوری هاست كه اصلا طعم و مزه قهوه موجود در آن را نمی‌فهمیم. پس دوستان من، حواستان به فنجان‌ها پرت نشود … به جای آن از نوشیدن قهوه خود لذت ببرید

نتیجه اخلاقی: از زندگیتون به خاطر خودش لذت ببرید نه به خاطر موقعیتی که دارین.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/20ساعت 8:44 بعد از ظهر  توسط دانشجویان حقوق81دانشگاه شاهد  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/23ساعت 2:33 بعد از ظهر  توسط دانشجویان حقوق81دانشگاه شاهد  | 

میم مثل مادر...

میم مثل مریم

میم مثل مادر...

 

کاشکی میشد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم

چقدر مثل بچه گیام لالایاتو دوست دارم

سادگیاتو دوست دارم خستگیاتو دوست دارم

چادر نماز و زیر لب خدا خداتو دوست دارم

 

کاشکی رو تاغچه دلت آیینه و شمع دون میشدم

تو دشت ابری چشات یه قطره بارون میشدم

کاشکی میشد یه دشت گل برات لالایی بخونم

یه آسمون نرگس و یاس تو باغ دستات بشونم

لالایی لالالا...

بخواب که می خوام تو چشات ستاره هامو بشمارم

لالایی لالالالا...

پیشم بمون که تا ابد دنیا رو با تو دوست دارم

دنیا اگه خوب اگه بد, با تو برام دیدنیه

باغ گلای اطلسی با تو برام چیدنیه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/05ساعت 9:57 قبل از ظهر  توسط دانشجویان حقوق81دانشگاه شاهد  | 

یادش بخیر

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/21ساعت 9:34 قبل از ظهر  توسط دانشجویان حقوق81دانشگاه شاهد  | 

زير پلکت سايبانم ميدهي؟؟؟.....

سوختم" آيا پناهم ميدهي؟؟..

آتشي افتاده برجان ودلم....

قظره آبي برلبانم ميدهي؟؟...

مهمان جان جانم ميشوم.....

ميزباني را نشانم ميدهي؟؟؟

تا بياسايم دمي درپاي عشق.......

زير چترت سايبانم ميدهي؟؟؟....

اي جواب پرسش بي پاسخم......

عشق را ايا نشانم ميدهي؟؟؟.......

گوشه چشمي تو بگردان و بگو.......

آيا درآغوشت پناهم ميدهي؟؟

 

خاتمی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/03/13ساعت 8:19 قبل از ظهر  توسط دانشجویان حقوق81دانشگاه شاهد  | 

سلام.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/10ساعت 2:30 بعد از ظهر  توسط دانشجویان حقوق81دانشگاه شاهد  | 

 آدم خیلی حقیره

 

                  بازیچه دست تقدیره

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/05ساعت 2:58 بعد از ظهر  توسط دانشجویان حقوق81دانشگاه شاهد  | 

نمی دونم من کی اهلی شدم  !!!

ولی تو با اهلی کردن من زندگیم را چراغانی کردی

خیلی وقت است که من صدای پایی را میشنوم که با هر صدای پای دیگری فرق

دارد .

و تاریکی شب مرا با خود می برد تا سیر چشمانت

سر چشمه تمام اشتباهات زبان است،این را خوب می دانم ...

پس سکوت می کنم تا انتها

ای کاش می دانستم کی می آیی آنوقت از ساعت ها قبل از آمدنت من قند توی 

دلم آب می شد

ونزدیک آمدنت دلم شور می زد و نگران می شدم

و آنوقت قدر خوشبختی را می فهمیدم ....

آره دور و برم شلوغه !!!

ولی به قول شازده کوچولو : خوشگلند اما خالیند برایشان نمی شود مرد 

مگر به جز برای چشمانت می شود برای هر چیز دیگر مرد ؟

آری، تو مرا  را اهلی کردی پس برایم در عالم تکی ...

من آموخته ام که تا زنده ام به آنی که اهلی کرده ام ، مسئولم ...

بگذار اشک هایم جاری شوند

اگر آدم گذاشت اهلیش کنند ، خودش را به این خطر انداخته که کارش به گریه

کردن بکشد . 

گلایه ای ندارم ستاره ها همواره با منند .

ولی نگاه کردن به آنا مثل نگاه کردن تو چشمای تو سخته ، خیلی سخته ...

 

حامد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/02/25ساعت 8:40 قبل از ظهر  توسط دانشجویان حقوق81دانشگاه شاهد  | 

اولش یه کم جا خوردم.بعد از چند لحظه که تونستم تصورش کنم  خندم گرفت.خیلی طول

نکشید. متوجه شدم چه مطلب عمیقیه  باید بهش فکر کنم:

زلفی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1387/02/06ساعت 1:8 قبل از ظهر  توسط دانشجویان حقوق81دانشگاه شاهد  | 

به مناسبت تولد قیصر امین پور و به یادش،

مرگ شاعر بزرگ

قیصر عزیز کوچه ها ی آفتاب

مرگ نیست ، عین زندگی است.

...............................

                                                                          فعلا و تابعد-سلیمانی                                           


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/02ساعت 11:52 بعد از ظهر  توسط دانشجویان حقوق81دانشگاه شاهد  | 

لطف پنهانی که در حق من آن دلدار دارد

نسبتی باشد که در گلزار گل با خار دارد.

قرب گل با خار قرب شمع با پروانه باشد:

قرب پنهانی که گل با خار در گلزار دارد.

 پر در آتش می زند پروانه از عشقی که دارد

ور نه با پروانه کی شمع گدازان کار دارد؟!

مرغ شب تا صبح می خواند سرور عشق.زیرا

آرزوی خنده گل را به دل بسیار دارد.

خار بهر حفظ گل خواری خود را می پسندد

این قرابت خار را هر چند بی مقدار دارد .

بین گل با خار و بلبل گر نیندازی جدایی

کی گل بیچاره از این هم نشینان عار دارد ؟

آری آری من همان خارم که باشد «گل»مرادم

چهر گل بزم دلم روشن به شام تار دارد ........

 

                                                    عربی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/01ساعت 1:24 بعد از ظهر  توسط دانشجویان حقوق81دانشگاه شاهد  | 

عید نوروز:

به منزل چند شاعر زنگ زدیم ولی چون نبودند.پیغامگیر آنها چنین پاسخ داد !!!!

 پیغامگیر منزل بابا طاهر :

تیلیفون کرده ای جانم فدایت        الهی من به قربان صدایت

چو از صحرا بیایم نازنینم               فرستم پاسخی از دل برایت

 

منزل خیام :

این چرخ فلک عمر مرا داد به باد   ممنون توام که کرده ای از ما یاد

رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش   آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد

 

منزل سعدی:

از آواز دل انگیز تو مستم         نباشم خانه و شرمنده هستم

 

به پیغام تو خواهم گفت پاسخ   فلک گر فرصتی دادی به دستم

 

منزل فردوسی :

 

نمی باشم امروز اندر سرای       که رسم ادب را بیارم به جای

 

به پیغامت ای دوست گویم جواب   چو فردا برآید بلند افتاب

 

عربی

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/21ساعت 2:14 بعد از ظهر  توسط دانشجویان حقوق81دانشگاه شاهد  | 

آمد بهار و طی شد هجر یار         مطرب نی بزن ساقی می بیار

سلام .                                     

سال جدید رو به همه! تبریک میگم.سال خوبی پیش روتون باشه.

زلفی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/13ساعت 2:39 قبل از ظهر  توسط دانشجویان حقوق81دانشگاه شاهد  | 

   السلام علیک یا ابا عبدالله  

وعلی الارواح التی حلت بفنائک

ورحمة الله وبرکاته.

اللهم ارزقنا شفاعة الحسین یوم الورود.

التماس دعا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/12/09ساعت 5:54 بعد از ظهر  توسط دانشجویان حقوق81دانشگاه شاهد  | 

                                           

                                            

                 

                                                             your valentain  

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/11/26ساعت 5:48 بعد از ظهر  توسط دانشجویان حقوق81دانشگاه شاهد  | 

عشق آرامش بخش است

         مثل آفتاب پس از باران

                           " شکسپیر"

 

زلفی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/23ساعت 11:15 بعد از ظهر  توسط دانشجویان حقوق81دانشگاه شاهد  | 

به افتخار دو چشم قشنگ٬عاشق شد  

نگاه کرد تو را بیدرنگ عاشق شد

 

تو  جویباری بودی  روان و  رقصنده    

که در مسیر تو یک تخته سنگ٬عاشق شد

 

تو آهویی بودی نازنین که کاری کرد     

که یک نفر آن سوی تفنگ٬عاشق شد

 

تو ساحلی بودی گرم که در آغوشت    

درست لحظه ی مرگش نهنگ٬عاشق شد

 

تو آبشاری بودی که باد وحشی مست   

به گیسوان تو انداخت چنگ٬عاشق شد

 

تو کودکی بودی اینطرف که  همبازیت    

به پاکی تو آن سر الا کلنگ٬عاشق شد

 

و در مقابل تو من دهاتی ای  بودم    

که کوچ کرد به شهر فرنگ٬عاشق شد

(وحید عیدگاه)

 

 

تیماجی

+ نوشته شده در  جمعه 1386/11/12ساعت 8:19 بعد از ظهر  توسط دانشجویان حقوق81دانشگاه شاهد  | 

سلام به همه ی دوستان .برای اینکه کمی از مقوله ی شعر (هرچند دلنشین و خواندنی ) خارج بشیم این مطلب رو براتون نوشتم . نامه های بچه ها به خدا .

خدای عزيز!

به جای اينکه بگذاری مردم بميرند و مجبور باشی آدمای جديد بيافرينی، چرا کسانی را که هستند، حفظ نمی‌کنی؟

امی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/11/03ساعت 9:50 قبل از ظهر  توسط دانشجویان حقوق81دانشگاه شاهد  | 

بسان کوچ سواران ایل می آیی

بیا که در نظرم بی بدیل می آیی

خبر رسیده به قلبم قبیله ات عشق است

چه با وقار و نجیب و اصیل می آیی

به روی نقشه ی جغرافیای زندگی ام

طویل و طغیانگر همچو نیل می آیی

بگو به توده ی بی رحم بهمن این کوه

به قصد کلبه ی مردی علیل می آیی

غزل به زلف درازت رسید و عاجز ماند

به کار گفتن بحر طویل می آیی

                                               "محمد خلیلی"

مسعودی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/10/20ساعت 7:38 بعد از ظهر  توسط دانشجویان حقوق81دانشگاه شاهد  | 

"صبحی است سرما زده

دمای شهر چند درجه ناقابل زیر صفر

تو می آیی

برف ها عرق می کنند از این همه گرمی نگاهت"

زلفی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/16ساعت 11:3 بعد از ظهر  توسط دانشجویان حقوق81دانشگاه شاهد  |